چگونه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی به عامل شکست آن تبدیل شد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۳۶۱۸۲
گزارش|

چگونه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی به عامل شکست آن تبدیل شد؟

رژیم صهیونیستی با وجود قدرت نظامی و حمایت تمام و کمال آمریکا قادر به تحقق اطراف خود در جنگ به ویژه در غزه نبوده و با افول موقعیت خود در جهان، با شکست مواجه شده است.
چگونه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی به عامل شکست آن تبدیل شد؟

در روزهای اخیر، با فروکش نسبی آتش جنگ و کاهش نسبی شلیک موشک‌ها و حملات هوایی، نگاه‌ها به «روز بعد» در غزه دوخته شده است. جنگی که در پی عملیات «طوفان الأقصى» آغاز شد و رژیم صهیونیستی را در باتلاقی خودساخته انداخت.

 

جنگ‌ها همیشه بیش از آنکه هدف نهایی باشند، ابزاری برای تغییر واقعیت‌ها و تثبیت منافع طرفی خاص هستند. موفقیت یک جنگ، تنها با شمار تلفات یا تسلط بر میدان مشخص نمی‌شود، بلکه توانایی استراتژیک برای تثبیت یک نظم جدید و پایدار است که اهمیت واقعی دارد. تاریخ نشان داده است که بسیاری از ارتش‌ها، حتی پس از پیروزی‌های چشمگیر میدانی، قادر به ایجاد تغییرات پایدار نبودند. از ویتنام و کره شمالی گرفته تا عراق و لبنان، ضعف در برنامه‌ریزی برای «روز بعد» باعث شد موفقیت‌های موقتی به ناکامی‌های استراتژیک تبدیل شوند.

 

اتکای رژیم صهیونیستی به قدرت نظامی

 

اسرائیل در تلاش برای مدیریت بحران اخیر، با تکیه بر برتری نظامی، اطلاعاتی و تکنولوژیک خود و حمایت بی‌حد و مرز ایالات متحده، عملیات‌های گسترده‌ای در چند جبهه آغاز کرد. از لبنان و سوریه تا یمن و ایران، حتی حمله هوایی به دوحه، پایتخت قطر، که میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است، نشان از اتکای نظامی تل‌آویو به قدرت نظامی بود.

 

این حملات بر اساس یک عقیده شکل گرفت: پایان مرحله «مهار و جنگ‌های محدود» و ورود به مرحله‌ای که رژیم اسرائیل در آن قصد دارد هر تهدید بالقوه را به صورت ریشه‌ای و کامل از میان بردارد. در این چارچوب، اهداف بلندپروازانه‌ای همچون «تغییر خاورمیانه» و حتی تحقق رؤیای «اسرائیل بزرگ» از سوی برخی مقامات این کشور مطرح شد. این اهداف تحت عنوان مفهوم «روز بعد» مطرح می‌شوند؛ روزی که اسرائیل تصور می‌کند می‌تواند نظم ژئوپلیتیک جدیدی در منطقه ایجاد کند.

 

اما این مفهوم تنها محدود به غزه نیست. هرچند غزه مرکز و آزمایشگاه این برنامه محسوب می‌شود، تأثیرات آن تمام منطقه را در بر می‌گیرد. امروز، با کاهش نسبی درگیری‌ها، بحث‌ها و تحلیل‌ها درباره ماهیت و چشم‌انداز «روز بعد» جدی‌تر شده است. محققان و سیاست‌گذاران اسرائیلی و آمریکایی، از جمله شيرا إيفرون، پژوهشگر و تحلیلگر بنیاد رند، در مقالات و مطالعات خود بر این نکته تأکید دارند که «پیروزی نظامی» در واقع می‌تواند به معنای «شکست واقعی» برای سیاست‌های بلندمدت باشد.

 

 

چگونه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی به عامل شکست آن تبدیل شد؟

 

شکست آمیخته با قدرت نظامی

 

یک واقعیت ملموس در این میان، بازگشت محدودیت‌ها و مشکلات به صحنه است. در لبنان، حزب‌الله توانسته است توانایی‌های خود را بازسازی کند و نگرانی‌های تازه‌ای برای شمال اسرائیل ایجاد کرده است. در سطح ایران، رژیم صهیونیستی نتوانست به اهداف اصلی خود در جنگ دست یابد.

 

در داخل اسرائیل، حتی با برتری نظامی آشکار، شکست در مهار همه تهدیدها محسوس است. ارتش اسرائیل هنوز در هفت جبهه فعال است و موفق به بستن یا تثبیت همه جبهه‌ها نشده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به صراحت گفته است: «کار هنوز تمام نشده است.» این جملات بازتاب همان معضلی است که عزرا جات، پژوهشگر تاریخ نظامی دانشگاه تل‌آویو، آن را به عنوان «وهم خاورمیانه جدید» توصیف کرده است.

 

ناکامی رژیم صهیونیستی دربرابر حماس

 

یکی از معضلات اصلی اسرائیل، وضعیت تسلیحات حماس و توانمندی‌های نظامی این جنبش در غزه است. اسرائیل حتی قادر نیست حماس را مهار کند، مقابله با حزب‌الله، موشک‌های دوربرد ایران و توانمندی‌های دریایی و موشکی انصارالله نیز به مراتب دشوارتر خواهد شد. جاناتان بانيكوف، معاون پیشین اطلاعات ملی آمریکا، در مقاله‌ای در فارین افیرز تأکید کرده است که هرگونه بازگشت به درگیری با حماس، محدود به تلاش برای «مهار تهدید» خواهد بود و رسیدن به هدف کامل «خلع سلاح حماس» تقریباً غیرممکن است.

 

این واقعیت، نشان‌دهنده محدودیت قدرت نظامی رژیم اسرائیل است؛ کشوری که برتری تکنولوژیک و اطلاعاتی دارد اما با تهدیدات چندجانبه و پیچیده‌ای مواجه است که نمی‌تواند با زور نظامی به طور کامل حل شود. حتی اگر جنگ‌ها پیروز شوند، اثرات بلندمدت آن محدود خواهد بود و نظم ژئوپلیتیک جدیدی که تصور می‌شد ایجاد شود، تحقق نمی‌یابد.

 

یکی دیگر از بخش‌های مهم «روز بعد»، وضعیت فلسطین و کنترل غزه است. اسرائیل تاکنون از مشارکت واقعی دولت فلسطین در اداره غزه جلوگیری کرده و در عین حال، مسیر ایجاد یک دولت فلسطینی غیرمسلح را نادیده گرفته است. این سیاست نه تنها به تثبیت وضعیت کمک نکرده، بلکه معضل استراتژیک اسرائیل را عمیق‌تر کرده است.

 

مطالعات مؤسسه تحقیقات امنیت ملی اسرائیل، که توسط پژوهشگرانی مانند یوئل گوزنسکی و عوفر گوتمن انجام شده، نشان می‌دهد که عدم مشارکت دولت فلسطین و نادیده گرفتن حقوق مردم منطقه، موجب ادامه بحران و عدم امکان حل پایدار شده است. حتی اگر ایالات متحده و اسرائیل برنامه ترامپ برای غزه را اجرا کنند، این معضل همچنان پابرجا خواهد بود.

 

 

 

چگونه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی به عامل شکست آن تبدیل شد؟

شکست‌های تاریخی و ناکامی راه‌حل‌های دیپلماتیک

 

واقعیت دیگری که نباید نادیده گرفته شود، ناکامی‌های تاریخی ایالات متحده و اسرائیل در حل مناقشه فلسطین است. از توافق‌های کمپ دیوید تا توافق ۱۷ مه و پیمان اوسلو و وادی عربة، همگی ناکام مانده‌اند و بسیاری از این توافق‌ها یا منسوخ شده‌اند یا به فراموشی سپرده شده‌اند. این سابقه تاریخی، چشم‌انداز «روز بعد» اسرائیل را تیره و پیچیده می‌کند و نشان می‌دهد که صرف قدرت نظامی و فشار اقتصادی نمی‌تواند جایگزین راه‌حل سیاسی پایدار شود.

 

تحلیلگران معتقدند که جنگ اخیر، با تمام ابعاد نظامی و اطلاعاتی خود، به رژیم اسرائیل فرصت یا توانایی ایجاد نظم منطقه‌ای جدید را نداد. بلکه آشکار ساخت که قدرت نظامی تنها بخشی از پازل است و بدون راه‌حل سیاسی، تثبیت وضعیت ممکن نیست.

 

در عین حال، پیامدهای منطقه‌ای نیز بسیار مهم است. حزب‌الله، ایران و جنبش‌های فلسطینی توانسته‌اند موقعیت خود را تقویت کنند و اسرائیل با بحران مشروعیت و اعتماد داخلی مواجه شده است. این وضعیت، امکان اجرای سیاست‌های بلندپروازانه همچون «اسرائیل بزرگ» یا تغییر بنیادین خاورمیانه را کاهش می‌دهد.

 

ایالات متحده، با تمام نفوذ اقتصادی و نظامی خود، تاکنون نتوانسته است راه‌حل پایدار برای بحران فلسطین و منطقه ارائه دهد. اسرائیل هم، با تمام برتری نظامی، در تحقق اهداف بلندمدت خود شکست خورده است. واقعیت این است که قدرت موقتی و نظامی نمی‌تواند جایگزین راه‌حل‌های سیاسی و همکاری منطقه‌ای شود. تنها راه پیش رو، پذیرش محدودیت‌ها، دیپلماسی هوشمندانه و احترام به حقوق مردم منطقه است؛ چیزی که اکنون نه در سیاست‌های اسرائیل و نه در برنامه‌های ایالات متحده دیده می‌شود.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار